جعفر شهرى باف

549

طهران قديم ( فارسى )

دستى به پس كه در اين موقع ديگر چيزى به خود نميپيچيدند گرفته يكى در را برايشان كه نجس نشوند باز كرده بيرون ميآمدند « اگر چه در اينوقت هم گاهى بارها كه يا آرنجشان به ديوار گرفته يا شتك شده نجس شده ! بودند دوباره براى تطهير بخزينه برميگشتند ! » در ورود بسربينه پاهاى خود را در حوض سربينه چندين بار آب كشيده به روى سوزنى « 178 » خود كه جامه‌دار آن را گسترده مرتب كرده بود رفته قطيفه‌هايشان را به خود پيچيده مينشستند و به خشك كردن خود ميپرداختند و پس از صرف شربت و قند و گلاب چيزى كه ضعف حمامشان را زايل كند و لباس ميپوشيدند و در اين وقت اگر تازه‌زا يا تازه‌عروس هم بودند دستى به خود برده ، ته بزكى كرده ، پاى تخت زن استاد براى حساب ميامدند و اينجا بود كه بايد حتما پول خرد با خود آورده باشند تا فال فال مقدارى براى دلاك و مقدارى براى آب‌گير و چيزى براى جامه‌دار و سهمى براى زن استاد بگذارند ، غير از آنكه اگر تازه‌زا و تازه‌عروس و مانند آن هم بودند به هر يك هم جدا جدا انعام داده ، عروسى كه تا چهل روز عروس حساب شده ، زائو كه تا قدم بچه‌اش مبارك و خوش‌روزى باشد چيزى بپردازند ، غير از بخت‌گشائى و چله‌برى كه بجز حق زن استاد و دلاك و آبگير و جامه‌دار چيزى هم باسم پول شيرينى يا ( خيرش بده ) « 179 » جلو آنها بگذارند ، يا نقل و نباتى كه در اسباب حمام بسته آورده بودند تسليم بكنند ، مخصوصا اگر با بخت‌گشائى در حمام شوهر كرده ، يا زنى كه از چله‌برى دلاكش آبستن شده بود ، كه قواره پيراهن ، يا چادرى و امثال آن را هم كه آورده بودند ، بطورى كه همه ببينند و به ( دست ) آن دلاك عقيده پيدا كنند به اسم صدايش كرده جلوش بگذارند . در اين زمان بود كه بعد از چندين ساعت از حمام بيرون آمده چون قرص قمر و ماه تابان كه در اثر بخارات حمام صورتى چون گل سرخ و مخمل قرمز خواب بيدار پيدا كرده بودند در كوچه ظاهر مىشدند و متلك‌گوها و بيكاره‌ها كه براى چشم‌چرانى حدود حمام زنانه پا به پا مىكردند به استراق بصر و مزه‌پرانى به

--> ( 178 ) . پارچهء چهارگوشى از مخمل يا نرمه يا كركى يا ترمه يا شال با دور يراق و رشمه‌دوزى شده . ( 179 ) . اين گونه تقاضاها را خيرش بده ميگفتند . يعنى خيرت برسد تا خدا هم خير برساند .